کلاغو!

کاشکی من کلاغ بودم. اونقدر شاخه های درختا از این بالا قشنگن که دلم میخواست کلاغی چیزی بودم میتونستم روشون پرواز کنم. دلم میخواست باد میافتاد زیر بالهام و خودمو میسپردم به جریانش و اجازه میدادم منو با خودش ببره. اگه میشد توی باد پرواز کنم بالهامو باز می کردم و چشمامو میبستم و دل میسپردم به جریان باد! باید خیلی کیف داشته باشه.

یه وقتا که از این بالا (طبقه هفتم) به درختای زیر پام نگاه می کنم احساس می کنم یه زندگی هیجان انگیز بین شاخه هاشون در جریانه. احساس می کنم یه دنیای متفاوت اون پائینه.

روی پشت بوم همسایه بغلی که دو طبقه از ما کوتاه تره؛ یه کلاغ و چند تا گنجشک دارن لای برگهای زرد رو می گردن و غذا پیدا می کنن؛ نمیدونم چیز دندون گیری هم اونجا پیدا میشه یا نه؟ هر وقت هم حوصله اشون سر میره پر میزنن و میرن بین شاخه ها. چه خوش به حالشونه وقتی توی باد پرواز میکنن. به نظر که خیلی کیفور میان.

/ 1 نظر / 5 بازدید
ف.کشاورز

نگران زشتی کلاغ نیستی اونم تو این دنیایی که عقل آدما به اندازه دو تا چشم کوچک شده؟