آغوش

  

دلم ميخواد توي بغلش آروم بگيرم. دلم ميخواد سرمو بچسبونم به سينه اش و توي بغلش گرم بشم و خوابم ببره. ولي موهاي سينه اش صورتمو غلغلك ميده. درست وقتي كه داره چشمام گرم ميشه وميافته روي هم، همه جام انگار خارش ميگيره و هي وول ميزنم. ميترسم كلافه اش كنم. <?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 بوي نفسشو دوست دارم. وقتي خوابش ميبره و نفساش سنگين و آروم ميشه به صداي نفساش گوش ميدم و آروم ميگيرم. معمولا خيلی زود خوابش ميبره و من اغلب اين شانسو دارم که صدای نفساشو بشنوم.

بوی تنشو دوست دارم. يه بوی مردونه دبش.

گرمای تنش آدمو از همه عالم دور ميکنه و ميبره به ته ته آرامش.

دلم ميخواد هميشه شب باشه و هميشه من توی بغلش باشم و هميشه همين آرامش حکمفرما باشه.

دلم برای همه بغلهای خالی و آدمای يخ کرده و تنها ميسوزه و براشون آرزوی بهترينها رو دارم. بهترييييييييييييييييينها.

 

/ 7 نظر / 3 بازدید
هلن-تنهاي تنها

وبلاگ جالبي دارين !!! اگه قابل دونستين به وبلاگ منم سري سزنين و نظر بدين !!

amir

آفرين......به اينجور نوشته ها که...يه حسی رو بصورت زنده انتقال ميدن...و مهمتر اینکه همرا ه با نوشته ...تصویر هم وجود داره...نمره خوبی ميشه به این نوشته داد.عالی بود.شما کتابهای دولت آبادی رو خوندين؟

پر بهونه

...بي تو، نه بوي خاک نجاتم داد، نه شمارش ستاره ها تسکينم، چرا صدايم کردي؟، چرا ...سلام دوست من عالی بود...خوشحال میشم به منم سر بزنی...

nafise

ghashangtarin neveshte ee bood ke ta hala khoondam , baraye har do toon arezooye khoshbakhti daram

nafise

in adamizad e 2pa ro nagoo ke mano koshte!!

حمید

يکی هم بياد تو بغل من بخابه آخه . از بس گربمو بغل کردم و اونم خرخر کرد نميذاره شبا بخوابم. هی دمشو تکون ميده و هر چی تو اتاق يکم تکون ميخوره مثل فضولا ميره ببينه چيه دوباره مياد . بابا يکی بياد جا گربه من.