سلام مادرکم

سلام عزیز جونم. خیلی وقت از سفر بی بازگشتت میگذره و من هنوز چشم به راهم که شاید، شاید برگردی. خییییییییییییییییلیییییییییییییی دلم برات تنگ شده. تصویر عزیز و دوست داشتنیت که توی آینه به خودت نگاه می کردی و لب پایینت رو یه کم ورچیده بودی هنوز توی ذهنمه. انگار دلخور بودی. یا خسته. خسته از بیماری که هر چقدر هم سعی کردی شکستش بدی باز از پا درت آورد. صورتت مثل ماه بود. من پشت سرت بودم و داشتم نگات می کردم. صورت رنگ پریده قشنگت با اون لب ورچیده به نشانه اعتراض! هیچ وقت این تصویر از توی ذهنم پاک نمیشه.

مسافر عزیزم. کاش می شد برگردی. کاش میشد باز فرصت داشته باشم یه بار دیگه بغلت کنم و سرمو روی شونه های نحیف مهربونت بگذارم. کاش میشد باز فرصت داشته باشم صدات کنم مادر! و تو جواب بدی جانم. کاش میشد باز سر به سرت بذارم و بگم: آبجی! چمنتیم. خر نشی مارو بخوری. و تو هم با یه لبخند شیطنت آمیز بگی: هان!!! یه وقت دیدی خر شدم ها!!!‌ و بعد بخندی و دل منو آب کنی. کاش میشد.

مادرکم. اونقدر توی این مدت سعی کردم بنا به سفارشت آروم و منطقی باشم که از خودم حالم به هم میخوره. ولی روز چهلم زدم به صحرای کربلا. اونقدر بی منطق شدم و گریه کردم که تا چند روز سردرد داشتم. ولی دلم خنک نشد. دلتنگیم هم رفع نشد. هوای تو هم از کله ام بیرون نرفت. با فکر رفتنت هم نتونستم کنار بیام. اگه توی تموم لحظه های آخر ندیده بودمت نمیدونم باید چیکار میکردم. چطور رفتنت رو باور می کردم. هنوز منتظرتم انگار. هنوز ناخودآگاه دستم میره سمت تلفن که بهت زنگ بزنم و صدای مهربونتو بشنوم. هنوز توی همه حرفهام، همه خنده هام و همه بغضهام دلتنگی تو موج میزنه. هنوز بدجوررررررررررررررررررررر هواتو می کنم.

تو دلت برامون تنگ نشده؟؟؟؟

/ 2 نظر / 6 بازدید
گلبرگ

سلام آسمانی عزیز - اول این که خیلی متاسفم و براتون آرزوی صبر میکنم. میدونم که خیلی سخته و یاد عزیزان هیچ وقت فراموش نمیشه. مراقب خودت خیلی باش.

راز مگو

[ناراحت]