آرزو

به یه سنی که میرسی، یا نه بهتر بگم, از یه سنی که میگذری احساس میکنی افتادی توی سراشیبی.

عجله میکنی برای به دست آوردن همه ی چیزهایی که آرزوشونو داشتی و هنوز به دست نیاوردی.

دلت میخواد چنگ بزنی به همه لذتهایی که یه عمر ازشون بی بهره بودی و تجربه اشون نکردی. انگار هول میزنی. میخوای خودتو غرق کنی توی همه اشون. دلت میخواد خودتو بسپری به دست رویاهای دور و درازت و یک کمشو تجربه کنی.

اینجاست که شاعر میگه : پیرانه سرم عشق جوانی به سر افتاد!!!

دلم برا خودمون می سوزه. آرزوهامون هم کوچیک شده و کم ارزش. ناراحت

/ 0 نظر / 17 بازدید