ماشين!

يه ماه بيشتر شده كه ما يه ماشين فسقلي خريديم، به قول وحيد يه قوطي كبريت !

<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

هيچوقت خاطره شب اولي رو كه آورديمش خونه يادم نميره. توي حياط پاركش كرده بوديم و من هر چي دور و برش مي چرخيدم احساس نميكردم كه اين يه ماشينه! از بس كه فسقليه. تا اون موقع ماشينهايي كه توي حياط خونه ما پارك شده بودند اونقدر گنده بودند كه به زحمت ميشد در حياط رو باز كرد و ازش رد شد. ولي ني ني كوچولوي ما اونقدر جمع و جوره كه در حياط رو ميشه چارطاق باز كرد. هميشه فكر ميكردم ماشين بايد با ابهت باشه. ولي PK كوچولوي ما اصلا مال اين حرفا نيست. راستشو بگم، زياد دوسش نداشتم. 08.gif

حالا ولي دوسش دارم. انگار بچه خودمه، بالاخره ماشيني كه آدمو ميبره مسافرت و خيلي كارا رو براي آدم راه ميندازه، ماشيني كه با همه ارزونيش مجبور شديم براي خريدش خودمونو بتكونيم و با هزار جور قسط و قرض و قوله تهيه اش كنيم، دوست داشتن هم داره ديگه، حالا هر چقدر هم كه ميخواد كوچيك باشه. يه روزايي وقتي كسي ازش ايراد ميگيره يا ميشينه توش و غر ميزنه كه چقدر جاش تنگه، خجالت ميكشم، انگار دارن ايراد تربيتي از بچه ام ميگيرن و من سرافكنده ميشم از اينكه كم كاري كرده­ام. در عين حال ناراحت هم ميشم كه عيب روي بچه ام ميذارن. حس جالبيه خلاصه. خيلي بامزه است كه به اشياء انس ميگيريم.

خيلي روزا كه وحيد از دست ماشينمون عصباني ميشه و باهاش بداخلاقي ميكنه من يواشكي نازش ميكنم و بهش دلداري ميدم كه غصه نخوره. گناه داره آخه طفلكي. خوب دست خودش كه نيست اگه تلق تولوقش زياده و كولرش خيلي خوب كار نميكنه يا سرعت نداره. بچه ام كوچولوهه ديگه. بيشتر از اين ازش بر نمياد. ايشالا بزرگ ميشه بهتر ميشه. 03.gif

/ 2 نظر / 3 بازدید
گلبرگ

سلام، چه عجب ازت خبری رسید :-)... ميگم من يک ماشين داشتم يادش بخير،‌ يک شب توی اتوبان صدر ديگه راه نرفت... انقدر بهش بد و بيراه گفتم... بيچاره! بعد از يک ساعت فهميدم بنزين نداشته!!! تقصير من چيه خوب،‌ آمپر بنزينش خراب بود! خلاصه کلام اینکه ماشین بنزین میخواد دیگه.... سبز و شاد باشيد :-)

پانته‌آ

مبارکه! بعدشم حرفهای حسودان و بدخواهان رو به دل نگير. همين رو هم خيليها ندارند. اوليش خودم. :)