دیشب به سیل اشک ره خواب می‌زدم

 

 

نقشی به یاد خط تو بر آب می‌زدم

ابروی یار در نظر و خرقه سوخته

 

 

جامی به یاد گوشه محراب می‌زدم

هر مرغ فکر کز سر شاخ سخن بجست

 

 

بازش ز طره تو به مضراب می‌زدم

روی نگار در نظرم جلوه می‌نمود

 

 

و ز دور بوسه بر رخ مهتاب می‌زدم

چشمم بروی ساقی و گوشم بقول چنگ

 

 

فالی به چشم و گوش در این باب می‌زدم

نقش خیال روی تا وقت صبحدم

 

 

بر کارگاه دیده‌ی بی‌خواب می‌زدم

ساقی بصوت این غزلم کاسه می‌گرفت

 

 

می‌گفتم این سرود و می ناب می‌زدم

خوش بود وقت حافظ و فال مراد و کام

بر نام عمر و دولت احباب می‌زدم

/ 0 نظر / 5 بازدید