سیلام!

خیلی دلم میخواد بنویسم. خیلی دلم میخواد همه فکرهایی رو که مدام توی کله‌ام رژه میرن اینجا منتقلشون کنم. ولی نمیشه. نمیتونم.

دیروز بعد از مدتها هادی رو دیدم. یادش به خیر. هادی روزهای قدیم. هادی، دوست زمان تنهاییها و دلتنگیهایی از یه جنس دیگه. راستی هادی اسم وبلاگ قدیمیت چی بود؟ الان که آقای روزنامه نگاری!!

از چند روز پیش که باهاش حرف زدم و قرار مدار گذاشتیم برگشته‌ام به روزهای گذشته. یادش به خیر!

 هادی ازت ممنونم.

حالا فکر کنم همون RMS ای که میگفتی وقتی من آپ کنم پینگ میکنه و یادت رفت توضیحاتش رو بهم بدی که اصلا چی هست و چه جوری هست (ببین چقدر از اطلاعات روز دور مونده‌ام خواهر!!) بهت خبر بده که من یه چیزکی نوشته‌ام.

لبخند

/ 1 نظر / 5 بازدید
زرافه

ا! چه عجب از این طرفا!‌فک میکردم اینجارو تعطیل کردی