رخوت

وقتی از همه قوای مغزت فقط یک صدمش رو استفاده کنی، یه روز، دو روز، یه هفته، دو هفته، یه ماه، .... دیگه کم کم احساس میکنی مغزت داره فلج میشه، داره از کار میافته. مثل ماهیچه‌های دست و پا میمونه که اگه باهاشون کار نکنی ضعیف و کم بنیه میشن. حالا این اتفاق داره برا ما میافته. هی میشینیم کارای احمقانه و پیش پا افتاده‌ای رو که بهمون دیکته کردن انجام میدیم. هی ساده‌ترین کارا، کارایی که حتی نیاز به فکر کردن هم نداره. نیاز به تصمیم‌گیری هم نداره. داریم میشیم مثل مرداب. داریم میگندیم و این خیلی خسته‌ام کرده.

توی این همه سال کار کردن تلاش کرده‌ام بزرگتر بشم، پیشرفت کنم، حالا ولی دارم میگندم. انگار که تار عنکبوت گرفته همه گوشه‌های وجودم رو. انگار دست و پام بسته شده.

 

/ 2 نظر / 21 بازدید
سید آزاد نیرومندزاده

سلام دوست عزیزم. خوشحالم که اومدم همه رو میخونم نظرم میزارم[گل][گل] استاد میر شکاک به هر کسی نمیگه خوب بودا من که کاراتو دوست دارم اگه خواستی یه سری بهم بزن خوشحالم میکنی میبینمت. پایدار باشی