من باز هم اومدم.

سلام. تورو خدا نگين عجب رويی داره که بعد اين همه مدت اومده سلام ميکنه ها! 08.gif 

خيلی وقته شلوغ پلوغم.شونصد هزار تا کار دارم و وقت نمی کنم بنويسم. حرف دارم باهاتون. خيلييييييييييييييييييی.ولی خيلی وقته ميگم خجالت بکش؛ اينا که نوشتن نداره. آخه اخبار شستن و روفتن و پختن که نوشتن نداره ؛ داره؟؟؟ اخبار گير و دارهای کار شرکت و زياد و کم شدن کار خونه گاهی به نظرم چرند مياد نوشتنش.

ولی خواستم بدونيد زنده ام و مثل هميشه مشغول. يکسال بيشتر شد که من و اون با هميم و هم نفسيم. خدا رو شکر که از روز اول هم بيشتر دوستش دارم. گاهی ميترسيدم. از اين يک سال اول زندگی ميترسيدم و ميترسوندنم. ولی گذشت. به قول قديميها سال شکستن کاسه و بشقاب و سال سر وصدا بلند شدنها گذشت (از شما چه پنهون کاسه بشقاب نشکستيم؛ سر و صدا هم نکرديم؛ کل دلخوريمون با يه مقدار بغض و اشک چشم و دو سه روز آه کشيدن و پنهونی نگاه کردن و مختصری سرسنگين سلام و خداحافظ گفتن تموم شد) اميدوارم مال همه همينجوريها ؛ بلکه هم بهتر بگذره. حالا رسيديم به يک عيد ديگه و اولين خونه تکونی زندگی مشترکمون. از شما چه پنهون هنوز دست به سياه وسفيد نزديم 03.gif. دير نشده که !!! شده؟

راستی؛ من امسال هم سبزه سبز نکردم. آدمی که از قبل از سال تحويل ميره مسافرت که ديگه سبزه سبز نميکنه. 04.gif خلاصه اينکه من هنوز هستم؛ باز ممکنه بزنه به سرم و براتون بنويسم! و يه دنيا کار انجام نشده دارم که معلوم هم نيست به اين زوديها انجام بشن. پس تا بعد ؛ بای بای. 09.gif

/ 2 نظر / 3 بازدید
سونیا

وبلاگت همنام خانه يی من است... و خواستم بگويم... قدر اينروزها را بدان... هرگز جدا نمانيد... آرزو ميکنم غم هجرانش گريبانت را نگيرد نازنين و هر سال همينطور شاد خانه ی خاطراتتان را بتکانيد...