مهتاب

نه من آن مهتابم <?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

كه گمان مي كردي

 در هياهوي شب پائيزي

راه را با تو نشان خواهم داد

نه تو آن يكتايي

كه گمان مي كردم

جايگاهي به بلنداي فلك

 بهر اين دل كه شده سودايي

ارمغان مي آري

نه من آنم كه گمان مي كردي

نه تو آني كه گمان مي كردم

 

ساده و صاف و صميمي باشيم

من , به اندازه يك شبتابم

هستي خويش به كف

سوي دلت آمده ام

تا براي شب تو

روشني ماه شوم

تو , به اندازه يك دريايي

كه به ژرفاي وجودت چو رسم

مي شوم گوهر بي همتايي

تو , فراتر ز گمانم بودي

عمق دريا كه كم از اوج نداشت

من , گمانم , بودم

انتهاي شب سرگرداني

نه من آنم كه گمان مي كردي

نه تو آني كه گمان مي كردم

 

/ 6 نظر / 6 بازدید
سلاله

می خواستم حسابی دعوات کنم باز .... ولی دلم نيومد ... شعرت خيلی خوشگل بود آخه ...... تازه شم ...تو دوست جون خودمی ...... خودت از اون مهتاب گنده هه هم پر نور تری .... هزارتا .... نه ! هزار ده تا

سلاله

ديم ديم دی ديم ديم ...... اول شدم .....

گلبرگ

ساده و زيبا بود... مرسی که سر زدی.. سبز و اينا باشی :)

پانته آ

ممنون از محبتت. آره بيشتر مواقع رو به لالا گذروندم. الآن هم همه اش خسته ام. خررررر... پفففففف....

وحید

اگه حتی بين ما / فاصله يک نفسه / نفس منو بگير / برای يکی شدن / اگه مرگ من بسه / نفس منو بگير / ...